بایگانیِ جولای 11th, 2008
برای دیدن تو می آیم
فردا با بهانه ی تازه ای می آیم به دیدارت. این اولین بار است در طول این 7 سال در یک هفته دو بار میبینمت. قبل از هفته ی گذشته دو سال بود که ندیده بودمت. آنقدر تغییر کرده بودی که برایم غریبه بودی. مثل دو سال قبلتر که آن موقع هم آنقدر تغییر کرده بودی که برایم غریبه بودی. دلم برای قدیم هایت تنگ شده. دلم برای زمانی که یک دختربچه ی معصوم بودی تنگ شده. ولی دیدن آن توی سابق دیگر از محالات است. به همین نوع جدیدت هم راضیم. فقط مشکل من زیبایی توست. نوع جدیدت خوب است. ولی دست نیافتنی تر شده ای. یک هفته طول کشید که آرام بگیرم ولی حالا دوباره میایم تا با دیدنت آتش بگیرم باز. قلبم نسبت به عشق هرز شده است. آتش عشقم زود شعله ور میشود…زود هم خاموش میشود. فقط چند روز درد دارد…