روزمرگی های من
اینروزها دچار روزمرگی ام. چند سالی میشود. صبر کنید ببینم، 4 سال اینجا، 3 سال از وقتی که تنها شدم… میشود 7 سال. دو سال هم قبل از آن دوران خوشی. میشود 9 سال. قبل از آن هنوز داشتم چیزهای جدید را تجربه میکردم و آن روزها، مرّگی نمیشدند. ولی حدوداً 9 سال دچار روزمرگی بودم. قرار گذاشتم با خودم که حداکثر تا یک سال و نیمه دیگر دچارش باشم. بعداز آن میخواهم زندگی کنم. یعنی بعداز 10 سال و نیم.